سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

مقدمهء مترجم 17

طب در دوره صفويه ( فارسى )

طول عمر خود انجام نداده است زيرا كمتر اسمى از شهرهاى خارجى برده است . او به مشهد رفته است زيرا مىنويسد « وقتى در آنجا بودم به نوعى ناراحتى و درد مچ دست مبتلا شدم ، در بلخ هم سرطان پستان يك زن را جراحى كردم كه تا حدى موفقيت‌آميز بود » اين دو شهر در آن زمان جزو ايران بودند . ما هم‌چنين مىدانيم كه از او خواستند تا به بغداد برود و يك مورد مارگزيدگى و شكستگى استخوان ترقوه را درمان كند . از آنجا كه اين شخص مورد حمايت صفويه بود بعيد به نظر مىرسد كه به هرات هم رفته باشد ، به علاوه ما در كتاب او مىخوانيم كه : « مىگويند كه در هرات ، كاشغر و شهرهاى هند زخم‌شدگىهاى بدن كودكان رواج فراوان دارد » و اين نشان مىدهد كه خود به اين نقاط نرفته است . تا زمانى كه مطالب ديگرى راجع به حكيم محمد پيدا نشده است ، مطالبى كه من حتم دارم وجود دارند ، زيرا در آن روزگاران نوشتن شرح حال مختصر اطباء ادبا و نويسندگان رواج فراوان داشت ، ما نمىتوانيم مطلبى بيشتر از آنچه كه فوقا اشاره شد راجع به اين شخص بنويسيم ، و با وجود اين ، نام وى به خاطر كتاب منحصر به فردى كه نوشته است براى هميشه در تاريخ ثبت خواهد ماند .